بدون عنوان

  پارت بیست و یکم-^ *** «کارن» با سرعت همیشگی از ماشینش پیاده شد و به سمت گل فروشی آن طرف خیابان نسبتاً شلوغ پاریس رفت. بدون حتی لحظه‌ای مکث و رو به فروشنده‌ای که به او خوش آمد گفته بود گفت:   – !Une branche de rose s’il vous plait   (یک دسته گل… ادامه خواندن بدون عنوان

دانلود رمان

پارت شصت و نهم      ○●   *** پتو رو آروم به روش کشید، دستش رو با تردید به روی پیشونیش گذاشت و موهاش رو کنار زد. با قدم‌های محکم و آهسته از اتاق خارج شد، قبل از بستن در نگاه دیگه‌ای نصیبش کرد و آروم در رو بست.   به سمت آشپزخونه نقلیش… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت ۲۲۲   عطسه‌ای کرد و گفت:   – نمی‌خوای بهم بگی چرا صدام کردی؟   – من باید وقتی رسوندمت برم سر کارم ولی می‌خوام ببرمت دکتر   نگاه مهربونی کرد و گفت:   – مشکلی پیش اومده؟   – نه ولی باید برم، اصلاً به محض رسیدنمون اول می‌برمت دکتر بعد میرم   مهرانه:… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت_یک       کاپشنم رو از آویز چوبی پشت در برداشتم و تنم کردم؛ صدای داد و فریاد اصغر، کل کوچه رو برداشته بود. مردک بی‌همه چیز، حالا نشونت میدم با کی طرفی! من باید مادرت رو به عزات بشونم تا بفهمی که نباید با عزت در بیوفتی! رو به عماد کردم که داشت… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

زهرا ادامه داد:   -در موردش شایعه زیاده. می گن مادرش آلمانیه.   مارال هم دخالت کرد:   -دروغه بابا. پس چرا ایرانه؟ شاید به خاطر اینکه برند Boss می پوشه این چرت و پرتا رو می گن.   -الان باید جلوش پاشنه بکوبیم بگیم: های هیتلر!؟   پیمان ادای هایل هیتلر درآورده بود. همه خندیدند. کیمیا با… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت‌ سه -‌ آسیه، هی آسیه! به سمت مامان برگشتم و لبخندی زدم. -‌ بله؟ مامان چشم هاش رو ریز کرد و گفت:چرا ترسیدی؟ شونه‌هام رو بالا انداختم و گفتم:چرا باید بترسم؟ مامان: هیچی، من دارم با گلی و مهری میرم‌ خونه مامان بزرگ‌. میای تو هم؟ در فکر این که فرصت هم جور شد،… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت چهار   – تعارف نکن دیگه بیا سوار شو آن چنان محکم گفت که‌ دیگه جای هیچ حرفی باقی نمی‌موند. بدون هیچ حرفی به سمت موتور‌ بزرگش رفتم و سوار شدم. وقتی به خونه رسیدم، تشکر کوتاهی کردم‌ و با تمام سرعت در رو باز کردم و سریع وارد خونه شدم‌. هوا به شدت… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت سوم آخرین جمله‌های پدرش که به صورت یک فایل صوتی بعداز مرگش به دستش رسیده بود، با بالاترین فرکانس در مغزش پلی شد و صدای نوازش‌گر روحش در گوش‌هایش پیچید، گویی او واقعی بود! – من تورو بخاطر خودت تنها گذاشتم.. برای محافظت از تو! هرچی بیشتر دنبال این اتفاقات باشی و بخوای رمز و… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت 192 گرچه شروعش پر از استرس بود اما بعد از گذشت چند ثانیه تسلط بیشتری روی دستهام پیدا کردم و در حالی که تمام مدت سنگینی نگاه نامدار و حضور دوست­داشتنی­ش رو حس میکردم، نواختن اون قطعه رو تا انتها به بهترین شکلی که بلد بودن ادامه دادم و بعد دست از کلیدها برداشتم و… ادامه خواندن دانلود رمان

دانلود رمان

پارت صد و سی و سوم هناس دست روی قلبش گذاشت، دندان روی هم سائید تا خشمش را کنترل کند، اما وجودش پر از خشم بود. – خ… خیلی پستی! روژمان دستش را دراز کرد تا دست هناس را بگیرد، اما هناس دستش را پس زد و با صدایی بلند‌ گفت: – چطوری تونستی؟! روژمان با نگرانی… ادامه خواندن دانلود رمان