دانلود رمان

مانی: رادین پسر خاله‌ی من بود. منتظر دیدار همه بودم و دلم برای همه تنگ شده بود، اما هنوز هم فکرای مهسا ولم نمی‌کرد. حالا که مجردم، ولی از موقعی که متاهل بشم می‌ترسم، اگه بیاد رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

همون موقع ارغوان از خونه بیرون اومد و برامون دست تکون داد که ویشکا براش بوقی زد و من هم براش دست تکون دادم؛ سارافن چهارخونه ایه بنفش به همراه پیراهن رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

  – من دوست فراز و شهابم، امید.  صورتش را که کمی به طرفم برمی‌گرداند، لحظه‌‌ای در چشمان طوسی رنگش کاوش کرده، تصویر ساخته شده از چهره‌اش در افکارم تار و مبهوت می‌شود چرا که چهره‌اش برخلاف تصورم رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

مثل کسی که درست نشنیده باشه، مکثی کرد و با چشم های ریز کرده و اخم های چاشنی چهرش پرسید. – چی؟! به صورتش زُل زده بودم و از تکرار این جمله مثل کسی که رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

(ب..ب..ببله..)  ((خانم لازم نیست شما بترسین..من کاری با شما ندارم..فقط میخوام اطلاعاتتونو در اختیار ما بذارین تا من و گروهم بتونیم قاتل رو پیدا کنیم …تو روز روشن دخترا دارن ب قتل میرسن و رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

بنیامین از کلاسا خارج شدیم و دیدم مهرانه و دوستش دارن جلوتر میرن…از امیر حسین خدافظی کردم و سمت پارکینگ رفتم. رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

نه اشتباه می‌کرد. عقل من از آن شب که نه بلکه از همان شب نخستین دیدار او باطل شد. در جوابش سری کج کرده و با نگاهی شیطنت بار به چشمانم روشنش نجوا کردم: -نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود! رمان جدید نودهشتیا

دانلود رمان

تاک جلوی درخونه ایستاد و هر دو پلاستیک رو توی یک دستش گرفت تا بتونه کلیدش رو بیرون بیاره. از طرفی صدای تیام که تا بیرون از خونه هم می‌اومد باعث شد عجله کنه. وقتی در آهنی رو باز کرد و داخل حیاط رفت، تیام وسط سنگفرش نشسته بود. زیر چشمی با ترس و نفرت… ادامه خواندن دانلود رمان